دقیقا … کجایی؟

اینایی که توی برنامه ی رسانه ی ملی میگن: مادر و پدرم اهل قزوین هستن ، خودم هم تا دبیرستان قزوین بودم. دانشگاه آزاد قزوین هم درس خوندم. اما خودم اهل تهرانم. تهرانی ام... فازشون چیه دقیقا؟   تازه آقای دکتر اسم و رسم دار هم می باشن!

به طرف گفته بودن تُرکی؟ گفته بود.. نه من تهرانی ام. مادر و پدرم تُرک هستن. گفته بودن کجا دنیا اومدی. گفته بود تبریز. دوباره گفتن خب پس تُرکی دیگه. گفته بود نه.. من از وقتی دانشگاه قبول شدم تهرانم. الانم تهران زندگی می کنم. تهرانی ام! طرف بازیگر سینما و تلویزیون هم بود.

شاید بشه افتخار و عقده ی بچه تهران شدن رو در مورد بعضی ها درک کرد. اما این که تو اصالتت رو انکار کنی و فکر کنی با چند سال زندگی کردن در شهری، دیگه اونجایی که بودی نیستی، قابل درک نیست. خنده داره.


*


سالها قبل دوستی گیر داده بود به من که  ( تو کُردی! )

-نیستم عزیزم.

-هستی. من یه دوست کُرد دارم عین نیمه ی  سیبِ از وسط نصف شده با تو شباهت داره. خیلی شبهیشی. تو هم کُردی. حتما خودت خبر نداری.

-پدر من سیستانیه. منم همون اصالت رو دارم. از کجا کُرد میشم؟؟

-کجا دنیا اومدی؟

-خرمشهر. پدرم اون وقتها نظامی بود. خرمشهر بود.

-خب پس  عربی دیگه. دیدی گفتم!

-من اصالتی که از طرف پدرم بهم می رسه رو دارم نه جایی که توش متولد شدم.

-کجا زندگی کردی؟

-تا نوجوونی شمال بودم. بعدش هم که دوباره اهواز و الانم اینجا.

-خب پس ببین. تو سیسستانی نمیشی که. شمالی هستی. تازه بازم که برگشتی خوزستان. میشی عرب!

-پس اون کُردی که اول گفتی چی میشه؟

-کُردم هستی. چون قیافه ت خیلی شبیه کُرد هاست! کپی دوست منی!

-نه نیستم!

-چرا هستی ! اصلیت آدم برمی گرده. همونطور که نمی مونه. تو هم اصلیتت برگشته. خودت نمی دونی!



فکر نکنین گفتگوهای بالا طنز، فانتزی یا شوخیه. یک گفتگوی  کاملا  جدی در فاز ( هرچی من میگم همون درسته) بود ، که سالها قبل برام  اتفاق افتاد. هنوز هم دوستمون منو چند ملیتی محسوب می کنه.

با همه ی اینها من هنوز نمی تونم فاز اون موجودات خود انکار کنِ چند خط اول رو درک کنم.

والسلام !



توضیح: مهمان دورهمی آقای دکتر در رشته ی ربوکاپ !! بودند.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.