من پیراهنت را در باد دوست دارم

من پیراهنت را در باد دوست دارم

و زیبایی ات را

در آینه ای که از آن عبور کرده ای!

 

نگران خلوت توام

من زبان پرنده ها را می فهمم

من با گل های وحشی در آشتی ام

نخواه که مسیر رود را از درخت ها جدا کنند

نخواه که در دل جنگل آتشی بیفروزند!

 

تو وسیع ترین سرزمینی بودی که می شناختم

منظره دلپذیر نگاهت در هیچ قابی کامل نبود

تو اتفاقی بودی که در تمام چشم ها زیبا می افتاد

و من هرگز نتوانستم چهره ات را

در عکسی که با هم داریم خلاصه کنم!

 

اشتیاق پنهانم!

در خواب می بوسمت

که دزدانه رویای تو را بافته باشم

 

دوست داشتنت

شعر ناتمامی ست که تا ابد ادامه دارد...

 

"مهسا چراغعلی"

 

از کتاب: جنگل گریان

گزیده ای از یک شعر بلند

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.